نیکا جاننیکا جان، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 12 روز سن داره
پیوند مامان و باباپیوند مامان و بابا، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 9 روز سن داره

نیکا قاصدک

از شیر گرفتن نیکا

این روزها تجربه جدیدی از زندگی را پشت سر می گذارم. تجربه از شیر گرفتن کودکم. تجربه تلخی برای من و نیکاست. هر دو بهم عادت کرده ایم و تحمل برایمان سخت است. ولی چاره ای نیست. دورانی است که باید سپری شود... مرحله جدیدی از زندگی نیکا. همین که کسی مرا صدا میزند: مـــــادر                                                      تمام سختی ها را به جان میخرم چند وقتیه که دارم مق...
5 بهمن 1393

آشپزی های من و دخترم

چندوقته نیکا علاقه عجیبی به کارهای خونه پیدا کرده.از جارو کردن گرفته تا آشپزی. مدام یه دستمال دستشه و روی میزها رو تمیز میکنه. لباسهارو از داخل لباسشویی درمیاره و روی رخت آویز پهن میکنه. اگه بخوام کیک درست کنم هم زدن کیک وظیفه نیکاست و .... بعدش دیگه خودتون حدس بزنید خونه چه وضعی پیدا میکنه. اینم نمونه شاهکارهای نیکا خانوم توی درست کردن تک تک اونها نیکا پای ثابت بوده "سمبوسه" کیک بسکویت ترشی لیمو   ...
8 آبان 1393

بازم محل کار مامان

نیکا گلی رو دیگه همه اعضا میشناسن و باهاش بازی میکنن. نیکام که عاشق کتاب و اسباب بازی. هرچی بزرگتر میشه کارهاش شیرین تر میشه. نیکا مشغول آجر بازی ژست عکس گرفتن خب دیگه دخترخانم بزرگ شده و می خواد کتاب آدم بزرگا رو بخونه و پایان یک روز خوب ...
23 مهر 1393

عکسای باقی مانده از شهریور

نیکا به معنای واقعی به یک گلوله آتیش تبدیل شده. هر روز درمقابلش کم میارم. مدام برای جلب توجه جیغ میزنه و من هیچ عکس العملی نشون نمیدم که تبدیل به عادت نشه. تمام لباسها رو رو زمین پخش میکنه و یکی یکی تنش میکنه(البته گاهی شلوار رو رو سرش میکشه و یا گاها بلوز رو پاش...). همچنان در یخچال رو مدتها باز میذاره و به مواد غذایی ناخنک میزنه. عاشقانه نقاشی میکشه و خطهای دیوار ، فرش، کتابها و میز و .... نمونه هایی از شاهکارهای خانم هستند. به شدت نسبت به من حساس شده و هر کس بهم نزدیک بشه زود اونو کنار میزنه و بغلم میشینه. توی کارهای خونه مثل سفره جمع کردن، جارو کشیدن، دستمال کشیدن کمکم میکنه. به هرچیزی دست میزنه و امتحانش میکنه حتی اگه اون وسیله خیل...
7 مهر 1393

بی عشق سر مکن

گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود گاهی بساط عیش خودش جور میشود گاهی دگر تهیه بدستور میشود گه جور میشود خود آن بی مقدمه گه با دو صد مقدمه ناجور میشود گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست گاهی تمام شهر گدای تو میشود گاهی برای خنده دلم تنگ میشود گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود گاهی تمام آبی این آسمان ما یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود از هرچه زندگیست دلت سیر میشود گویی به خواب بود جوانی مان گذشت گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود کاری...
7 مهر 1393

بعد از یه مدت نبودن...

سلام بعد از 1 ماه و چند روز که نبودم دوباره فرصتی فراهم شد تا به وبلاگ نیکا جون رنگ و لعابی بدم تا از این یکنواختی دربیاد و دوستانی که لطف میکنن و سر میزنن با یه مطلب جدید روبرو بشن. شهریور ماه خیلی سرم شلوغ بود و مجبور بودم کارای اداره رو هم توی خونه انجام بدم و تا صبح بیدار می موندم. خوشبختانه کارا به نحو احسن انجام شد و امیدوارم نتیجه خوبی بگیرم(آبان ماه). یه سری عکس ناب داشتم که متاسفانه با جابجاکردن رم گوشی همه حذف شدن و بنده کلی غصه خوردم. شهریورماه رو همیشه دوست داشتم. امسال هم خیلی عالی گذشت. روز دختر، تولد خودم، سومین سالگرد عقدمون(احسان جان زحمت کشیدن و یه تولد عالی برای گرفت و یه گوشی سونی بهم هدیه داد)، سفر به خونه مامان...
1 مهر 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نیکا قاصدک می باشد